درست مثل ماهی قرمزی که ماهیگیران با تور به ساحل کشیده اند. او از کجا می دانست که آنها چه آرزویی داشتند، که او بلوند می شد. با این حال، او همچنین باید آرزوی دوم خود را محقق می کرد - اجازه دادن به آنها در تمام شکاف هایش. من فکر می کنم او به آرزوی سوم خود نیز خواهد رسید - مکیدن ماشین! بنابراین اکنون او باید کمی بیشتر از پدربزرگ افسانه در خشکی بماند. چون انگار دوست داره مکیدن و قورت دادن رو هم دوست داشته باشه!
اگر دختری قبول کرده باشد که به عنوان خدمتکار مشغول به کار شود، به خوبی می داند که دیر یا زود باید با خروس ارباب خود روبرو شود. داشتن رابطه خوب با مشتری در حرفه او بسیار مهم است. بالاخره او خودش پول را رد نمی کند. پس به درستی در دهان او گرفت و او به حق او را کشید. و او احساس خوبی دارد و او به نوعی غریبه است. و شما مجبور نیستید در مورد آن به معشوقه خانه بگویید - اکنون به او نکاتی برای خدمات اضافی ارائه شده است :-)
سایت مفید! چیزی برای تماشا وجود دارد